بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم..........
سلام
امشب شب تولد منه ولی هیچ حسی نسبت بهش ندارم پرم از نفرت هیچ وقت فکر نمی کردم روزی به اینجا برسم می خواستم باران عشق رو حذف کنم ولی راستش دلم نیومد اینجا یادآور خاطرات تلخ و شیرینمه واسه همین تصمیم گرفتم باران عشق بمونه و من برم اومدم خدا حافظی.....دیگه حرفی برای گفتن ندارم.
به امید دیدار شاید در جایی دیگر :پریسا
زیباترین تولدها شاید آنهاییست که در تنهایی برای کسی می گیریم یا کسی برایمان می گیرد و من تمام مرداد که نامش هم مثل ساکنانش مقدس است برایت در جایی دور پشت بوته های بی خار گل سرخ با دو سیب سرخ که هرگز به هم نمی رسند جشن خواهم گرفت شمع وجودم را فدای تک تک لحظه های پر از التماس بودنت می کنم و این بار تو هستی که به دنیا می آیی.....
تولدت مبارک تنها پناه روزهای بی پناهی
شراب خواستم
گفت:"ممنوع است"
آغوش خواستم
گفت:"ممنوع است"
بوسه خواستم
گفت:"ممنوع است"
نگاه خواستم
گفت:"ممنوع است"
نفس خواستم
گفت:"ممنوع است"
....
حالا از پس آنهمه سال دیکتاتوری عاشقانه,با یک بطری پر از گلاب آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هرچه بوسه سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار عکسی را که بر مزارم به یادگار مانده نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته به آرامی اشک می ریزد....
تمام تمنای من اما سر بر آوردن از این گور است تا بگویم هنوز بیدارم....
سلام به همه دوستای گل,خوبید که؟
والا یه مدتی نشد بیام تو باران عشقم واستون عاشقانه هامو بنویسم,بی معرفت نیستما انقدر درگیر درس و کارو زندگی بودم که دیگه....
ولی دیگه چیزی نمونده بالاخره ما هم رفتیم قاطی بچه مهندسا
الانم چند روزه از شمال اومدم تهران,این ترم انقدر درسا سنگین بود که نگو ,کلی مردیم تا امتحانا تموم شد
,میگما راستی یه زمانی زحمت می کشیدید به اینجا که سر می زدید دو کلام می نوشتید چی شد پس؟
قربون همگی پریسا
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
از وقتی عاشق شدم
فرصت بیشتری پیدا کردم
فرصت بیشتری برای اینکه پرواز کنم و بعد زمین بخورم!
و این عالی است!.....
هر کس شانس پرواز کردن و به زمین خوردن را ندارد
تو این شانس را به من بخشیدی
متشکرم!
(شل سیلوراستاین).
چرا گاهی وقت ها ما آدما فکر میکنیم اونی که دوستمون داره دوستمون نداره؟
چرا باید واسه دوست داشتن قسم بخوریم؟
آیا دوست داشتن اینقدر ارزشش اومده پایین؟!!!
دیوونه ی عاقل: 
تنها زمانی که احساس کردم خیلی خوشبختم لحظه ای بود که هیچ کسی صدای فریاد هام رو نمیشنید منم تا تونستم فریاد زد
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
نسبت دوست داشتن به عشق مثل رودخونه به اقیانوس می مونه رودخانه از تلاطم دل اقيانوس خبر نداره ولي به سمتش ميره اما...
دیوونه ی عاقل: پريسا
این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
اي هميشه مهربانم! با اين فاصله اي که بين من و توست چگونه بوسيدن آن چهره
درخشانت ميسر است؟ اي مهتاب آسمان شبهاي دلتنگي من ! با اين فاصله اي که بين من و
توست چگونه ميتوانم دستانت رادر دست گيرم ؟؟
... آري من ستاره مي شوم و به آسمان زندگيت مي آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم!
مهربانم! دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوري!
اي ستاره درخشان شبهايم! با ديدن تو آرام مي شوم، و روزها نيز که دل آبي ات را ميبينم
عاشق تر از هميشه مي شوم!
...
انتظار ميکشم تا...
تا شايد خداوند بالهايي را به من هديه دهد
تا با بالهاي پر غرورم به سوي تو پرواز کنم و
دستان گرمت را
براي هميشه
در دست گيرم...
بازهم دلتنگم دلتنگ تمام لحظاتي که درکنار تو ميگذره... توهميشه در کنارمني ياد تو نام تو و
خاطرات تو هميشه و همه جا با منه...
دیوونه ی عاقل

می تونم تو لحظه های بی کسیت واسه تو مرحم تنهایی باشم
می تونم با یک بغل یاس سفید تو شبات عطر ترانه بپاشم
می تونم از آسمون قصه ها واسه تو صد تا ستاره بچینم
می تونم حتی اگه دلت نخواد واسه تو روزی هزار بار بمیرم
می تونم با یک سلام گرم تو تا ابد زندگیمو آبی کنم
می تونم رو شونه های مردونت دردامو با هق هقم خالی کنم
می تونم با تو به هرجا برسم توی خواب اسمتو فریاد بزنم
می تونم قصه ی دیوونگیمو توی کوچه های شهر داد بزنم
می تونه دستای تو رو شونه هام خبر از یک شبه یلدا رو بده
می تونه بوسه ی تو رو گونه هام واسه من نوید فردا رو بده
می تونه صدای گرم خنده هات همه ی قصه هامو رویایی کنه
می تونه گرمای مهربونیات همه ی زندگیمو مهتابی کنه
می تونی تو خستگی های تنت به من و شونه ی من تکیه کنی
می تونی با یک نگاه زیر چشم دل کوچیکم رو دیوونه کنی
می تونن همه تو این شهر بزرگ منو دیوونه ی عشقت بدونن
بذار از اینجا به بعد مردم ما منو مجنون تو شعرها بخونن...


بچه كه بودم فقط بلد بودم تا 10 بشمرم نهايت هر چيزي همين 10 تا بود از بابا
بستني كه ميخواستم 10 تا ميخواستم مامانمو 10 تا دوست داشتم ...خلاصه ته دنيا
همين 10 تابود و اين 10 تا خيلي قشنگ بود.و حالا نميدونم ته دنيا چقدره؟ نهايت
دوست داشتن چنتاست؟ انگار خيلي هم حريص تر شدم.10تا بستني هم كفافمو نميده!!!
اما ميخوام بگم دوستت دارم.....ميدوني چقدر؟ به اندازه همون ۱۰ تايه
بچگي...


ديوونه ی عاقل (پريسا)
